حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
583
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
در آن ايام كه حسين بن حمدان بر ضد بويهيان شوريده بود باز روميان به جزيره حمله بردند و بسال 303 حصن منصور را بگرفتند و مردمش را باسيرى بردند و در طرسوس سپاه مسلمانان را بشكستند و مرعش را غارت كردند و سال بعد سپاهى بسردارى مونس تا ملطيه رفت و قلعهها بگشود و از فيروزىها كه داشت خليفه لقب مظفر به دو داد و روميان تقاضاى صلح كردند ( 305 ) و چنان كه ابن اثير گويد : " امپراطور روم دو كس فرستاد كه صلح شود و اسيران را مبادله كنند " . اما روميان از ضعف دولت عباسى بدوران مقتدر كه مال و مرد بشهرهاى مرز نمى - داد واقف بودند ، قسطنطنين هفتم كس بشهرهاى مرز فرستاد كه خراج به دو دهند و گفت : " اگر ندهيد سپاه ميفرستم كه از ضعف شما خبر دارم . " و بدنبال آن روميان تا ملطيه آمدند و مردم آنجا بطلب كمك خليفه گريزان به بغداد شدند ( 313 ) . وضع دولت عباسى در ايام امير الامرائى بهتر از اين نبود كه اميران پيوسته كشمكش داشتند و روميان كه از قضايا بىخبر نبودند آهنگ حمله بسرزمينهاى مجاور خويش كردند و بسال 330 تا حلب پيش آمدند و شهر را غارت كردند و مسلمانان طرسوس بتلافى بر روميان آسياى صغير حمله بردند و از سرداران ايشان اسيران آوردند . بسال بعد روميان ارزن و ميافارقين و نصيبين را بگرفتند و غارت كردند و به شهر دارا رسيدند كه ما بين نصيبين و ماردين بود . در كليساى رها دستمالى بود كه پنداشتند مسيح صورت خود بدان پاك كرده و تصوير وى بر آن افتاده و گفتند كه در قبال دريافت آن ، همه اسيران مسلمان را آزاد ميكنند . دستمال را فرستادند و اسيران آزاد شدند . باز بسال بعد روميان به شهر رأس عين تاختند و هرچه بود ببردند و شهر را آتش زدند . ولايتداران مصر در اين حوادث كه ميان بغداد و روم ميرفت نقشى داشتند . احمد بن طولون و پسرش خمارويه خار راه روميان بودند . محمد بن طغج اخشيد نيز به نظر روميان بزرگ مينمود و خطر وى كم از طولونيان نبود . تا آنجا كه امپراطور